۰ نفر
۱۳ اسفند ۱۳۹۶ - ۰۵:۵۵

میرزا تقی خان امیرکبیر (1268 - 1222 هـ ق)، ستاره بی نظیر تاریخ ایران زمین ،دارای روحیه ای اصلاح طلب و عشق عمیق وی به استقلال و آزادی و اقتدار ملت مسلمان ایران، او که مصلحی اصلاح طلب ، سیاستمداری ،شیفته استقلال ،و زمامداری خیرخواه ملت، نه تنها در تاریخ دو هزار و چند صد ساله ایران بلکه در تاریخ جهان، کم نظیر بشمار می آید.

اصلاحات داخلي در زمينه اعتلاي فرهنگ، تنظيم اقتصاد و پاکسازی عرصه سياست كشور، اقدام در جهت احياي دين و بسط عدالت در سطح جامعه، مبارزاتش در جهت قطع نفوذ اجانب و استعمارگران، و حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور، ريشه كن نمودن فقر كه طي سه سال و اندي صدارت ميرزا تقي‌خان امير كبير انجام گرفت، همه قابل تحسين است.

امیرکبیر اقدامات فراوانی در دوره کوتاه صدارت خود انجام داد :

تأسیس دارالفنون - نشر علوم جدید - ترویج صنایع جدید - فرستادن ایرانیان به خارج برای تحصیلات و تدریس در ایران - ترویج ترجمه و انتشار کتب علمی - ایجاد روزنامه و انتشار کتب- مبارزه با فساد (که چون مرضی مزمن در همه شئون زندگانی ایران رخنه کرده بود) - تقویت بنیه اقتصادی کشور- استخراج معادن - بسط كشاورزي و آبیاری - توسعه تجارت داخلی و خارجی- کوتاه کردن دست اجانب در امور کشور - تعیین خطً مشی سیاسی معینی در سیاست خارجی- اصلاح امور مالی و تعدیل بودجه- ایجاد امنیت و استقرار دولت - تنظیم و سر و سامان دادن به قشون ایران - ایجاد کارخانه‌های اسلحه‌سازی - اصلاح امور قضایی - تأسیس چاپارخانه - تاسيس بيمارستان و...همه بخشی از اقدامات اصلاح طلبانه گسترده او در دوران کوتاه صدارتش ، بشمار می رود.

اقدامات انقلابی و ملی امیرکبیر، قهرمان مبارزه با استعمار، سبب شد که درباريان فاسد و خودخواه، از او سعايت كردند تا اين که فرمان عزل و قتل امیر کبیر را از ناصرالدین شاه خودكامه گرفتند و او را در حمام فین کاشان به شهادت رساندند.

ميرزا تقي خان اميرکبير اهل فراهان است و دست پرورده خاندان قائم مقام فراهاني. فراهان همچون تفرش و آشتيان مجموعاً کانون واحد فرهنگ ديواني و "اهل قلم" بود؛ ناحيه اي مستوفي پرور. چه بسيار دبيران و مستوفيان و وزيران از آن ديار برخاستند که در آن ميان چند تني به بزرگي شناخته شده، در تاريخ اثر برجسته گذارده اند. از اين نظر ميرزا تقي خان ،نماينده فرهنگ سياسي همان سامان است.

نام اصلي ميرزا تقي خان، "محمد تقي" است. زادگاهش "هزاوه" از محال فراهان عراق. هنوز هم در آنجا محله اي بنام "محله ميرزا تقي خاني" معروف است، و خانه پدريش نزديک تپه "يال قاضي" شناخته مي باشد. اسم او در اسناد معتبر (از جمله مقدمه پيمان ارزنةالروم، و قباله نکاح همسرش عزت الدوله) "ميرزا محمد تقي خان" آمده است. رقم مهر و امضاي او نيز ترديدي در نام حقيقيش باقي نمي گذارد؛ بي گمان اسم "محمد" رفته رفته حذف گرديده و به "ميرزا تقي خان" شهرت يافته است.

خانواده پدري و مادري ميرزا تقي خان از طبقه پيشه ور بودند. پدرش به تصريح قائم مقام "کربلائي محمد قربان" بود که در خطاب او را "کربلائي" مي گفت. سجع مهرش "پيرو دين محمد قربان" بود. کربلائي قربان نخست آشپز ميرزا عيسي (ميرزا بزرگ) قائم مقام اول بود. پس از او همين شغل را در دستگاه پسرش ميرزا ابوالقاسم قائم مقام ثاني داشت.

میرزا تقی در استحکام اخلاقي او ترديد نيست، و مظاهر عيني آن گوناگون است. يک جنبه اش اينکه در عزمش استوار بود. چنین مشهور است: "اين وزير هم در وزارت مثل نادر شاه بود.... هم مانند نادر عزم ثابت و اصالت رأي داشته است". در موردي که نماينده انگليس خواست رأي امير را عوض کند، خود اعتراف دارد که "... سعي من و کوشش نماينده روسيه، و تلاش مشترک ما همه باطل است. کسي نميتواند ميرزا تقي خان را از تصميمش باز دارد". برهان استقلال فکر او همين بس که در کنفرانس «ارزنةالروم» بارها دستور حاجي ميرزا آقاسي را که مصلحت دولت نمي دانست، زير پا نهاد. شگفت اينکه حتي امر محمد شاه را نيز ناديده مي گرفت و آنچه را که خير مملکت تشخيص مي داد، همان را مي کرد. بي اثر بودن پافشاريهاي روس و انگليس و عثماني در رأي او، جاي خود دارد. اما يک دندگي بي خردانه نمي کرد. حد شناسي از خصوصيات سياسي اوست و چون مي ديد سياستي پيشرفت ندارد، روش خود را تغيير مي داد.

درستي و راست کرداري از مظاهر ديگر استحکام اخلاقي اوست؛ از اين نظر فساد ناپذير بود. قضاوت وزير مختار انگليس اين است: "پول دوستي که خوي ملي ايرانيان است در وجود امير بي اثر است". میرزا تقی خان"به رشوه و عشوهً کسي فريفته نمي شد". وسرانجام "پولهايي که مي خواستند به او بدهند و نمي گرفت؛ خرج کشتنش شد".

رفتاري متين و سنگين داشت. به شخصيت خويش مغرور بود و نسبت به کارداني و صفات برجسته اش آگاه. اما تعجب اينکه نامجو و شهرت خواه نبود. گواه سخن من اين است: هر چه که به حکام ولايات و نمايندگان سياسي بيگانه در اصلاح امور مملکت نگاشته، همه را به نام شاه و امر او قلمداد کرده است. مهمتر اينکه در سرتاسر روزنامه وقايع اتفاقيه زمان صدارتش، از تجليل ميرزا تقي خان خبري نيست. فقط در چهار مطلب به نام او اشاره شده است ، که آن هم به ضرورت بوده است !!

او را به مناعت طبع مي شناختند که از مظاهر غرور نفساني اش بود، و به خواري تن در نمي داد. نماينده انگليس ضمن اينکه به حيثيت خواهي و حساسيت ميرزا تقي خان در روابط با بيگانگان اشاره مي کند، مي گويد: "هيچ گاه حاضر نيست رفتار متکبرانه کسي را تحمل کند". حتي وقتي که مورد بي مهري شاه واقع گشت و زمان عزلش فرا رسيد، حيثيت پرستي خود را از دست نداد. به شاه نوشت: "اگر حقيقة مقصودي دارند، چرا آشکار فرمايش نميفرمايند... بديهي است اين غلام طالب اين خدمات نبوده و نيست و براي خود سواي زحمت و تمام شدن عمر حاصلي نمي داند. تا هر طور دلخواه شماست؛ به خدا با کمال رضا طالب آنست".
نخست از صدارت و پيشکاري شاه برکنار گشت، ولي مقام امارت نظام، همچنان در دست او ماند. پيام شاه در چهارشنبه هجدهم محرم 1268 ،شب هنگام به ميرزا تقي خان ابلاغ گرديد، و دستخط عزل، فردا صبح (پنجشنبه نوزدهم محرم) به امير رسيد. عين دست خط به ما نرسيده؛ اما آنچه ميرزا احمد وقايع نگار آورده، درست و نزديک به اصل است؛ و مضمون آن در اسناد رسمي نيز منعکس مي باشد:

« چون صدارت عظمي و وزارت کبري زحمت زياد دارد، و تحمل اين مشقت بر شما دشوار است، شما را از آن کار معاف کرديم. بايد به کمال اطمينان مشغول امارت نظام باشيد. و يک قبضه شمشير و يک قطعه نشان که علامت رياست کل عساکر است، فرستاديم و به آن کار اقدام نمائيد؛ تا امر محاسبه و ساير امور را به ديگران از چاکران که قابل باشند واگذاريم»
علاوه بر مهدعليا و ميرزا آقا خان نوري که ارکان توطئه عزل امير را مي ساختند - در صدرالتواريخ نام ميرزا يوسف مستوفي الممالک نيز برده شده است. و مأخذ نوشته صدرالتواريخ ،گفته ميرزا جبار، پيشخدمت مخصوص است؛ اين اندازه مي دانم که مستوفي الممالک چندان ميانه خوبي با ميرزا تقي خان نداشت، گر چه امير نسبت به او مهربان بود. اما شرکت او در قضيه عزل امير بر ما روشن نيست.

شاه به ياد وزيرش مي گريست. چون از ديدارش شرمنده مي گشت، از او پرهيز مي جست. به او مي گويد: «قلب من آرزوي شما را مي کند»، تا هستم و هستي دوستت دارم، اگر کسي بد شما را بگويد «پدرسوخته ام اگر او را جلو توپ نگذارم»؛ بيا «من و شما يکي باشيم و با هم کار کنيم»! شمشير خود و حمايل گردنش را باز کرد به او فرستاد: «براي خدا آنها را قبول کنيد و فردا بيائيد مرا ببينيد». اين بيان به عواطف شاه و وزير نمي ماند، اما سخناني است که شاه نوشته. معلوم است در درونش خلجاني بود زاده جنگ شور و عاطفه و ادراک با سياست و تلقينات ذهني درباريان.
اينکه مي نويسد: « اي کاش هرگز پادشاه نبودم... که چنين کاري بکنم »، نشانه اي است از ناتواني نفساني شاه که نمي توانست اراده خود را بر اطرافيانش تحميل گرداند.
باري با پشتيباني آشکار وزير مختار انگليس و مادر شاه، ميرزا آقاخان به صدارت رسيد. نفوذ خارجي و اندرون شاه، رأي خود را بر مقام سلطنت تحميل کرد؛ موضوع بازگشت امير به وزارت منتفي گشت. انتخاب اعتمادالدوله به صدارت، در 24 محرم 1268 از طرف ميرزا محمدعلي خان ،وزير امور خارجه به نمايندگان روس، انگليس، و عثماني به يک مضمون اعلام شد.
از آنجا که وجود امیر ، خود لرزه بر اندام دشمنان ایران وسازندگی می انداخت ، به عزل او بسنده نکرده زیرا از شرایط درونی شاه نسبت به امیر کبیر ، آگاهی داشتند. از این روی دست بکار شده تا کار وی را یکسره کنند.
شاه را دشمنان امير محاصره کردند. عوامل اصلي توطئه عبارت بودند از: مهدعليا، ميرزا آقاخان نوري، پسر دائيهاي شاه از جمله شيرخان عين الملک ايلخان طايفه قاجار، و سردار محمدحسن خان ايرواني داماد محمد شاه. اين کسان همدست بودند و با هم در کنکاش انجام مقصود اهریمنانه خویش ، بشمار می آمدند.

بنابر آنچه از قول ناصرالدين شاه آورده اند، ميرزا آقاخان نوري بود که فرمان قتل را از شاه گرفت و به حاج علي خان سپرد. مخبرالسلطنه مي نويسد: « از غلامحسين خان صاحب اختيار شنيدم که ناصرالدين شاه گفته بوده است که به قتل امير راضي نبودم. ميرزا آقاخان تدليس کرد و دستخط را از من گرفت. دستخط ديگر فرستادم که ميرزا علي خان نرود، گفت رفته است و معاذير آورد».

روزگار تبعيد به چهل روز رسيد. جنايت بزرگ تاريخ ،روز جمعه هفدهم ربيع الاول 1268 ،در حمام فين کاشان صورت گرفت.

پیکر میرزا محمدتقی خان امیرکبیر را ابتدا در همان کاشان دفن کردند. درباره محل خاکسپاری امیرکبیر همه منابع تاریخی اجماع دارند که پیکر میرزا تقی خان امیرکبیر ،ابتدا در همان کاشان دفن شد. به گفته میرزا جعفر حقایق‌نگار خورموجى، پیکر امیر را روز بعد از شهادت به قبرستان «پشت مشهد» کاشان بردند و به رسم امانت کنار قبر «سید محمد تقی پشت مشهدی» از علمای مشهور کاشان به خاک سپردند.. اما چند ماه بعد، با پیگیری‌های همسرش عزت‌الدوله، جسد را به کربلای معلی منتقل کردند تا برای همیشه در رواق شمال شرقی حرم سیدالشهداء(ع) که به رواق پادشاهان مشهور است به خاک سپرده شدوپیکرش در کنار سالار شهیدان حضرت اباعبد الله الحسین ع در سنً چهل وشش سالگی برای ابد ، آرام گرفت. . در کنار قبر وی فرزندش ساعد الملک و برادرش میزا حسین خان دفن شده اند.

اینجانب کنکاش نمودم که وصیتی از این شخصیت مظلوم ووالا ،در مورد مکان دفن پیکرش ، پیدا کنم ، به مطلبی در تاریخ برخورد ننمودم. لیکن از دیرباز ، شاهان ورجال سیاسی وفرهنگی کشورمان ، علاقه داشتند که پس از مرگ ، در کنار ضریح حضرت اباعبد الله ع در کربلا ویا در بارگاه امیر المومنین ع در نجف اشرف ، بخاک سپرده شوند.

در این راستا تعداد نه چندان اندکی از رجال وشاهان ایرانی از جمله مظفر الدین شاه ، محمد علی شاه ، سلطان حمزه میرزا صفوی ، میرزا شفیع خان مازندرانی صدر اعظم ، میرزا موسی وزیر ، معیر الملک ،حاجی میرزا آغاسی ، احمد شاه قاجار ، ظلً السلطان ، همه در رواق معروف به رواق پادشاهان ، که در بخش شمال شرقی رواق حسینی قرار دارد ، بخاک سپرده شده اند.
برای آگاهی از این مکان ورواق پادشاهان ، عرض می نمایم : در رواقی که درب مقدس قتلگاه قرار دارد ، که در بخش جنوب شرقی حرم مطهر است ، دقیقا در برابر آن در پایان رواق که شمال شرقی رواق بشمار می آید ، ضریح حضرت ابراهیم مجاب قرار گرفته است. نیمی از این ضریح در بخش مردان ونیم دیگر ، در قسمت بانوان قرار داده شده است. دقیقا در سمت راست ضریح سید ابراهیم مجاب ، ودر بخش بانوان دو حجره یامقبره در کنار هم قرار دارد که در حدود چهار دهه اخیر درب آن بسته می باشد وپیش از این ، درب این دو مقبره وسایر مقابر صحن مطهر ، چه در کربلا وچه در نجف اشرف همواره باز بود واینجانب در آن هنگام که حرم ها ورواق ها ، تقسیم بندی نشده بود ، به راحتی بارها به ویژه هنگام تشرفم در شبهای جمعه ، به مقبره امیر کبیر رفته وفاتحه ای بر مزارش می خواندم. در آن هنگام عکس مشهور امیر کبیر ومظفر الدین شاه واحمد شاه ومحمد علی شاه در قابهای بزرگی ، به دیوار این مکان ها آویزان بود که در دوران حکومت بعثیان ، تمامی این عکس ها ودیگر مظاهر ایرانی از اعتاب مقدسه عراق ، محو گردید. بیاد دارم که قطعه سنگ مرمری ساده وبه رنگ زیبایی بر مزار امیر کبیر قرار داشت که در طول تاریخ وبر اثر دست کشیدن زائران بر آن ، تقریبا ساییده ورو به محو بود. جالب اینکه سنگ قبر دیگر پادشاهان ، همچنان محفوظ بود ونوشته ها بر روی آن خوانا که نشان از این داشت که زائران با این مزارها ، کاری نداشتند وتنها به فاتحه خوانی بر مزار امیر ، بدان سو روی می آوردند !!!

شعری که بر سنگ مزار امیرکبیر نقش بسته بود ، وبه سختی خوانده می شد ،از ین قرار بود :

آه که در جهان دون، از صدمات این غما/ عالم روز واپسین گشت عیان به عالما
خاک ملال از جهان، رفت به هفتم آسمان/  رفت به گلشن جنان، وارث آصف جما
کارگشایى متقى، حارس ملک دین تقى/  آنکه ز سهم او شقى، شد به سوى جهنما
بست چه بار زین سفر، روح امیر نامور / شد زمدار تا مدر، ماه صفر محرما
هاتف رحمت خدا، خواند به گوش این ندا /  کز در بندگى درآ، تا که شوى مکرما
مال وفات او ز غم، کلک سرور زد رقم /  گفت که بى زیاد و کم آه امیر اعظما

درود ورحمت بی پایان الهی براین ستاره سازندگی ومظلوم تاریخ ایران.

کد خبر 759703

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 8 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • علی RO ۲۰:۴۵ - ۱۳۹۶/۱۲/۱۴
    0 0
    خدا رحمت کند آن مرد بزرگ رحمانی را