سعید آقایی: بعد از یک دوره فترت و هبوط همه امیدشان را از دست داده بودند. بعد از سوتفاهم بزرگی به نام پائز که یک آنالیزور درجه 2 بود که به عنوان سرمربی به ما قالب شد و ما را از فرش به عرش رساند و بعد یک تصمیم هیجان زده که تیم را به دست بهروز عطایی داد تا روند نزولی والیبال را ادامه دهد. تیمی که به باخت عادت کرد و سریال ناکامی هایش همه را ناامید کرده بود. تیمی که حتی در آسیا هم به مغلوبان همیشگی نه نمی گفت و می باخت.
در این شرایط بد و تاریک تنها یک تردست می توانست ایران را نجات دهد. مردی که با تردستی هایش معجزه کند و تیم ملی والیبال را از قعر دره ناکامی بیرون بکشد. تنها یک تردستی می توانست تیم ما را از لبه جهنم به بهشت پرتاب کند. روبرتو پیاتزا همان تردست بود که برایمان معجزه آورد.
حضور او روی نیمکت ایران یک اتفاق تازه بود. آقای تردست کنار خط، ایستاده با صورت مصمم اما سنگی؛ با یک تخته شاسی در آغوش و یک چهره دژم. مردی که فریادهای گاه و بیگاهش و حرکات دستش در کنار خط گویی به پسران جوانش اکسیری تزریق می کرد که حریفان را از پا در بیاورند.
یک تردست چشم آبی که در همین مدت کوتاه حضورش در ایران ثابت کرده که مربی خارجی چه معنا و مفهومی دارد. مردی که یک تیم ورشکسته و ویران را دوباره از نو ساخت. بدون فرصت کافی و بدون فوت وقت. مردی که براستی معنا و مفهوم یک خارجی طراز اول است. مردی که از کاه، کوه ساخت.
بعد از نمایش غرورآمیز در لیگ ملتهای والیبال و توقف در یک قدیمی صعود به دور نهایی با یک قانون عجیب، نوبت به رقابتهای قهرمانی جهان رسید تا پیاتزا با پسرانش بدرخشد. ایران، برای دومینبار در جمع ۸ تیم برتر جهان و بازگشت به روزهای طلایی گذشته. والیبال دوباره سری در میان سرها درآورد و همانند ققنوس از خاکستر برخاست. پرچمها بالاست و ما برگشتهایم تا روزهای طلایی را دوباره روشن کنیم. چون روبرتو پیاتزا اینجاست.
253 258




نظر شما