۰ نفر
۱۷ خرداد ۱۳۹۷ - ۰۶:۳۲

متن زیر قسمتی از مقدمه کتاب دومین بخش از طرح حیات عملی در عهد دولت‌های شیعی است. طرح حیات علمی در عهد دولت‌های شیعی طرحی است که من در زمان مدیریتم بر کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی به دانشگاه تهران عرضه کردم و پذیرفته شد. علت آن این بود که در بین کتاب‌های عربی خریداری شده برای آن کتابخانه به مجموعه ۳ جلدی برخوردم که مدعی بود همه شخصیت‌های برجسته علمی دوران شکوفایی تمدن اسلامی متعلق به عراق و یا سایر بلاد اسلامی عربی است. همچنین کتاب «حیات علمی فی العهد السلجوق فی العراق» هم یکی دیگر از این کتاب‌ها بود. این نکته مرا به یاد تلاش ۳ نفر از دانشمندان اسلامی انداخت که در برابر ادعای صاحب کشف الظتون که شیعیان را فاقد آثار علمی دانسته بود، دست به کار شدند و هر یک ااثری جاوید خلق کردند که یکی از آن‌ها تألیف کتابشناسی الذریعه الی تصانیف الشیعه آقا بزرگ تهرانی است.

من به این فکر افتادم که با آنکه طول دوره حکومت دولت‌­های شیعی در قبال دولت‌های سنی بسیار کمتر است ولی در همان زمان‌هایی که حکومت در دست آنان بود به خاطر نوع تفکر شیعی و تشویق آنان بر تولید علمی، نشاط فراوانی در این زمینه در حکومت‌های آنان وجود داشت.

اولین حاصل این طرح، تدوین کتاب حیات علمی در عهد آل بویه بود که در سال 1384 توسط دانشگاه تهران به چاپ رسید. دومین قسمت این طرح هم به دنبال آن در سال 1384 به اتمام رسید ولی به خاطر اشتغالات اداری و شخصی موفق به چاپ آن نشدم.  تا این‌که در اواخر سال 1396 به توصیه یکی از دوستان با آن‌که نسخه تایپی آن در طول زمان از بین رفته بود، دوباره از روی نسخه‌ای که باقی مانده بود مجدداً متن را تایپ کردم و با تصحیحات و اضافات اینک آماده چاپ است. 

مرحوم آقای دکتر آینه‌وند، استاد دانشگاه تربیت مدرس و رئیس سابق پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی خیلی بر انجام طرح و تکمیل آن تأکید داشتند. یک‌بار که ایشان مدیر طرح جشنواره خوارزمی بودند به ایشان گفتم آن را برای طرح در جشنواره بفرستم ایشان مصر بودند که مجموعه تکمیل شود و بعداً فرستاده شود. حتی تا یک ماه قبل از فوتشان در جلسة شورای عالی سیاست‌گذاری سازمان اسناد و کتابخانه ملی از روند اجرای این طرح از من سؤال کردند.

البته باید اذعان کنم که تهیه چنین مجموعه‌هایی کاری سخت است و با توجه به کمبود منابع و اختلاف روایات به سختی می توان با قاطعیت از چیزی دفاع کرد و این بیانگر این است که ما در طول تاریخ نسبت به ثبت و ضبط دقیق آثار و اقدامات علمی و غیر علمی خود تلاشی نمی‌کنیم. هم‌اکنون همانند گذشته می‌بینیم که غربیان به عنوان مستشرق و یا جهانگرد و امثال آن داشته‌های ما را هر طور که خواسته اند نگاشته اند که گرچه باید از همین اقدام آنها سپاس‌گزاری کرد؛ ولی از خودمان هم به خاطر بی‌همتی و بی‌دقتی مزمن که همچنان ادامه دارد باید سخت انتقاد نمود.

آنچه مؤید این نکته هست تاریخ دوره صفویان است که با آنکه برای ایرانیان این دولت و چند و چون آن بسیار با اهمیت است ولی واقع قضیه این است که اگر مکتوبات و یادداشت‌های مستشرقان نبود هم اکنون ما بسیار بیش از آنچه هست دچارکمبود منابع بودیم و اطلاعاتمان از آن دوره بزرگ بسیار کمتر از وضعیت فعلی بود.

جهانگردان خارجی و یا با نام های مستبشران و مستشاران و سفیران با آنکه خدمتی بزرگ به ما کرده و می‌کنند ولی نوشته‌های آنها بیشتر رنگ و بوی سیاسی دارد و عمدتاً شاید در آن روزگار و زمان برای سیاستمداران و دولتمردان غربی به منظور بهره برداری سیاسی نوشته شده اند و چه بسا اغراض شخصی هم در آن لحاظ شده است. رضا رمضان نرگسى شش سفرنامه مهم دوره صفوى با هدف بررسى مقدار واقع‏‌نمايى این سفرنامه ها، با روش تحليلى-توصيفى مورد بررسى انتقادى قرار داده است. او، بعد از معرفى سفرنامه‌‏ها، تلاش کرده اشكالات ساختارى آنها، همراه با ارائه شواهد تاريخى، بيان کند تا محقق تاريخ در رجوع به اين سفرنامه‌‏ها و سفرنامه‏‌هاى مشابه، از مطلق‏‌نگرى بپرهيزد و با توجه به اشكالات مطرح‏ شده در اين تحقيق، با احتياط، دقت لازم و توجه به ساير منابع، از سفرنامه‌‏هاى عصر صفوى استفاده نمايد. نویسنده معتقد است در اين تحقيق از جزئى‌‏نگرى پرهيز شده و اشكالات كلى كه معمولاً همه سفرنامه‏‌ها به نحوى دچار آنها هستند بيان شده است. او می‌نویسد: از قرن هفدهم به قصد ماجراجويى، تجارت، تبليغ دين مسحيت يا ديپلماسى، كاروان‏‌هاى اروپاييان سيل‏‌گونه روانه ايران مى‏شدند. در اين ميان، تنها برخى از آنها اقدام به نوشتن سفرنامه و شرح‏‌حال كردند كه بخشى از منابع تاريخ صفويه را تشكيل مى‏‌دهند. در فاصله سال‌‏هاى 1650 تا 1750م. بيشترين حجم سفرنامه‏‌ها نوشته شده است.
این سفرنامه ها عبارتند از: سفرنامه شاردن؛ سفرنامه كمپفر؛ سفرنامه برادران شرلى؛ سفرنامه آدام اولئاريوس؛ سفرنامه پيترو دلاواله؛ و سفرنامه تاورنيه. او این سفرنامه‌ها را در سه دسته جاى می‌دهد: دسته اول كه مى‏‌توان آنها را جامع دانست، سفرنامه‌‏هايى هستند كه به علت احاطه نويسنده به جامعه، فرهنگ و سياست ايرانيان، در آن به تمامى ابعاد زندگى اجتماعى ايران پرداخته شده است؛ مانند سفرنامه شاردن و سفرنامه كمپفر؛ دسته دوم سفرنامه‏‌هايى هستند كه اختصاصا به مسائل اجتماعى و تا حدّ كمتر به مسائل سياسى پرداخته‏‌اند؛ مثل سفرنامه آدام اولئاريوس و تاورنيه؛ و دسته سوم سفرنامه‏‌هايى هستند كه مسائل سياسى در آن‌ها بسيار پررنگ‌‏تر است؛ مثل سفرنامه برادران شرلى و سفرنامه پيترودلاواله.

او می‌نویسد: پيش از هرچيز بايد در مراجعه به سفرنامه‏‌هاى دوره صفوى به نكات زير توجه داشت: مخاطبان سفرنامه‏‌ها، عدم توان درك فرهنگ و اعتقادات ايرانيان توسط آنان، اغراق يا وارونه‌‏نگرى به دليل داشتن اغراض سياسى، نقش تعصبات قومى در تحريف واقعيت (برتر پنداشتن اروپاييان)، تحقير شيوه حكومتى ايران و برتر دانستن پادشاهى اروپايى، قضاوت كلى از مشاهده يك واقعه خاص، تعصبات مذهبى و نديدن واقعيات، طرف‏دارى از اقليت‌‏هاى دينى در ايران و ...

به نظر من هنوز هم این سفرنامه‌ها جای نقد و بررسی بیشتر دارد. این عدم توجه و یا نداشتن رغبت نسبت به ثبت اطلاعات و اخبار و روایت آنچه می‌گذرد هنوز هم بر جوامع اسلامی و از جمله کشور ما حاکم است. هنوز با کمال تأسف و حتی در زمان حال وقتی اطلاعی را می خواهیم نشان دهیم و یا استواری آن را بیان کنیم به مستندات خارجی و بین المللی تکیه می‌کنیم. و این به راستی یکی از مهم ترین نشان های ضعف ملل عقب مانده و یا عقب نگهداشته شده است که اطلاعاتشان شفافیت ندارد و یا اگر اخبار و گزارشی را تولید می کنند آن را با اغراض شخصی، جناحی وسیاسی آلوده می کنند. شما ببینید در همین جمهوری اسلامی تا چه میزان سفرهای خارجی و داخلی در امور گوناگون سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، و ... انجام شده است و بگذرید از دلارها و یا ریال های هزینه شده ولی بگردید ببینید تا چه اندازه خاطرات و یا محتوای مذاکرات برای استفاده آیندگان و یا برای ثبت در تاریخ ضبط و نگهداری شده اند. آنوقت عمق فاجعه معلوم می شود. حتی در بسیاری از موارد بعضی ترجیح می دهند تا اثری از این قبیل سفرها و یا موضوعات مطروحه چه در جلسات رسمی و یا خصوصی باقی نماند!

دولت صفوی همچون آل بویه به شیعه دوازده امامی هویت بخشیدند و نیز همانند ساسانیان وحدت ملی برای ایرانیان به وجود آوردند که کاری بس عظیم و ستودنی است. اما نواقصی هم در کارها و سیاست‌گذاری‌هایشان هست که نباید از آن غافل بود. دولت آنان که طول زمان حکوتشان در مقایسه با سایر حکومت های بعد از اسلام در ایران از همه بیشتر است گرفتار مسائلی بودند که ضمن تقویت ساختار حکومتی، مشکلاتی را هم تجربه کردند و برای ملت ایران میراثی به یادگار گذاردند. در ذیل نکاتی که به عنوان چالش در دولت صفوی بدون رعایت ترتیب می‌تواند مطرح باشد:

۱- دسیسه‌های خارجی. توطئه غربیان بزرگ‌ترین آفت در دولت صفویان بود. صفویان در خارج از کشور سرگرم مبارزه با عثمانیان و ازبکان سنی مذهب شدند و در این راه غربیان آنها را به این کار، به ویژه در درگیری با دولت مقتدر عثمانی تشویق می‌کردند. دولت عثمانی و فتوحات اروپائی آن پس از جنگ های صلیبی، غربیان را به فکر نابودی اسلام انداخته بود. پرتغالی‌ها به قصد انهدام اماکن مقدس در مکه و مدینه تلاش می¬کردند و دولت عثمانی مانع بزرگی بر سر راه آنان بود (احمد یاقی، 1383، 195-196). اما آنان می دانستند که حریف عثمانی نیستند و لذا به دنبال راه‌هایی بودند تا آن را تضعیف کنند. یکی از این راه‌ها توجه به نفوذ دولت تازه تأسیس و مقتدر شیعی صفوی بود. نقش پادری و پادریان در دربار شاهان صفوی برای افروختن آتش اختلاف بسیار مؤثر بود. «بیشتر نامه هایی که از کشور های اروپایی به در بار ایران و یا از دربار ایران به دربار پادشاهان اروپا و به پاپ فرستاده شده است درواقع نوعی درخواست جنگ مشترک و هم زمان ایران و اروپا علیه عثمانی است» (پور محمدی املشی،1384، 58-59).

شرلی در نامه‌ای به شاه عباس به این موضوع اشاره می‌کند که من نامه ام را به خاطر حفاظت از شر دشمنان به انگلیسی می¬نویسم و عمدة المسیحیه پادری جوان که در خدمت شما هست را احضار کنید تا نامه را برای شما ترجمه کند. علاقه‌مندی اروپائیان برای درگیری شاهان صفوی با عثمانی را می توان از عبارات زیر فهمید (پور محمدی املشی،1384، 59).

شاه عباس در اواخر قرن شانزدهم و اوایل قرن هفدهم بر مسند حکومت ایران تکیه زد. سال‌های نخست حکومت شاه عباس صرف نظام بخشیدن به مشکلات داخلی شد. از سال 1312 ه.ق. در جهت باز پس گیری سرزمین‌های از دست رفته شمال غرب کوشش نمود. پیروزی شاه ایران در جنگ با عثمانی و تصرف مناطق شمال غربی ایران، سبب توجه بیشتر اروپائیان به حکومت ایران شد. بنابراین اروپائی ها به جنگ های ایران و عثمانی بیشتر دامن زدند تا از فشارهای عثمانی بر اروپا کاسته شود.

۲- تعصبات مذهبی. دولت صفویان به ویژه در آغاز، در داخل با راه انداختن جنگ شیعه و سنی که خیلی زود فروکش کرد همواره سرگرم بودند. فروکش از این جهت که طبع ایرانی ها با پذیرش ولایت علی و اولاد او سازگار بود. حتی در دولت های قبل از صفویه با آنکه دولت های سنی مذهب بر ایران حکومت می¬کردند گرایش به آل علی در بین سنیان شافعی مذهب بسیار زیاد بود و هست. به علاوه که بعضی دولت ها همچون سربداران و قراقویونلو ها رسماً حکومتشان شیعی بود. جعفریان از آن به تسنن شیعیانه تعبیر می‌کند (1378، 255). اما در کنار این جریان افراطی هم وجود داشت. او اضافه می‌کند که در کنار تشیع معتدل همواره افرادی بوده اند که به امامان شیعه نشان الوهیت و یا شبه الوهیت می داده اند و از این منظر دست به ایجاد طوایفی چون نقطویه و حروفیه زدند (همان 257).

دولت صفوی با طرح شیعه تبرائی این اختلاف را پررنگ، و ذهن مردم را از نگاهی عمیق به مسائل جهان و فتنه‌هایی که آثارش را در گوشه و کنار کشور می دیدند غافل کرد. البته بحث تبرّی که جزو فروع دین هم تلقی می شود باید به دقت مورد توجه قرار گیرد. تبری از ظالمان و ستمکاران و آنانی که به عمد پا بر روی حق می‌گذارند مطلبی است که نباید فراموش شود. کدام فرد مسلمانی هست که ظلمی را ببیند و آن را تأیید کند و در دل با آن موافق باشد؟ قرآن هم به صورت وصف و خبر در آخر سوره مجادله (قرآن) از این تبری به نحوی یاد می¬کند. اما با اینکه ما همه اهل تسنن را مغرض بدانیم تفاوت دارد. بسیاری از آنان دارای باطنی پاک و صاف اند و چه بسا از انگیزه های سیاسی سردمدارانشان بی‌خبرند، یا به خوبی اطلاع ندارند و یا به پیروی از علمایشان آن را توجیه می کنند. نمونه بارز آن ابن ابی‌الحدید معتزلی است که شارح نهج البلاغه است و ما بسیار از آن استفاده می کنیم. او در آغاز کتابش می نویسد خدا را سپاس که مفضول را بر فاضل مقدم کرد.

این نشان می دهد با آنکه به فضیلت علی معتقد است اما نگاهی پدیدارشناسانه به وقایع دارد. بنابراین می‌شود با برادران اهل سنت به گفتگو نشست و باب مذاکره را باز کرد؛ البته به شرط اینکه آنها هم بخواهند. این مثل این است که ما فراوان در زندگی اجتماعی و سیاسی مشاهده می کنیم که افرادی به پست هایی گماشته میشوند که شایستگی آن را ندارند و یا بهتر از آنها کسانی دیگر وجود دارد؛ ولی آیا این سبب می شود تا ما به هنگام درخواست مشاوره، آن را از آنها دریغ کنیم؟ رویه امامان ما هم در طول زندگیشان چنین بوده است و با آنکه می‌دانستند که حقشان تضییع شده ولی نه تنها باب گفتگو را نمی‌بستند بلکه در مقام مشاوره از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کردند. نمونه آن رفتار حضرت علی در 25 سال خانه نشینی است. حضرت اباعبدالله بهترین یار خود زهیر بن قین را از بین عثمانیان انتخاب کرد و او هم به خوبی به ندای امام پاسخ گفت و جانانه وفاداری خود را نشان داد.

ما در اعتقادات شیعه داریم که اگر کسی ولایت را قبول نداشت بقیه اعمال او پذیرفته نیست. نمونه آن روایت معروف «بني الإسلام علي خمس : علي الصلاة والزكاة و الصوم و الحج والولاية.و لم ينادَ بشيء كما نودي بالولاية، فأخذ الناس بأربع وتركوا هذه (مجلسی، بحارلاانوار) یعنی اسلام بر پنج چیز بنا شده که عبارت است از نماز، زکوه، روزه، حج، و ولایت و به هیچ یک همانند ولایت تأکید نشده است، که در جای خود درست است؛ اما عدم پذیرش ولایت و یا تفسیر نادرست از آن، اگر نمود اجتماعی نداشته باشد مربوط است به رابطه شخص با خدایش. این نباید دستاویزی برای ما شود که اولا به خود مغرور شویم که با داشتن ولایتِ (خودپنداشته) هر کاری کردیم اشکالی ندارد و مورد توجه خدا قرار می¬گیریم و ثانیا باب مراوده و گفتگو را با برادران اهل سنت و به ویژه متفکران آن‌ها مسدود کند.
با کمال تأسف ما در بسیاری از موارد همه چیز را صفر و یک می بینیم. وقتی در یک موضوع کسی با ما اختلاف داشت و یا ما با آنها اختلاف داشتیم بقیه صفات نیک طرفین انکار می‌شود. در این زمینه اهل تسنن و به ویژه عالمانشان هم مقصرند که نسبت به شیعه تندروی می‌کنند و آنها را کافر و حتی بدتر از یهودی و مجوس به شمار می‌آورند و این گناه توده مردم نیست. ابرهارت از پنج فتوای علمی سنی در دولت عثمانی بر علیه دولت تازه تأسیس صفوی بحث می‌کند (رحمتی،1384، 73). عالمان سنی بیشتر در این زمینه مقصراند زیرا حکومت اسلامی در طول تاریخ بیشتر در دست سنیان بوده است و شیعیان بیش از هر فرقه دیگر مورد آزار و اذیت صاحبان قدرت از حاکم و مفتی بوده اند.

وقتی دستور قرآن به مسلمانان این است که حتی با اهل کتاب به گفتگو بنشینند آن وقت چطور می شود که با اهل تسنن که مشترکات فراوانی با شیعیان دارند به خاطر بعضی بدفهمی‌ها باب گفتگو بسته شود. به نظر می‌رسد دولت صفوی با همه خدمتی که به شیعیان کرد به این نکته توجه نکرد و یا شاید عواملی خارجی از عثمانی و اروپایی سبب این عدم توجه شده باشد. در حالی که می بینیم شاه عباس به عنوان مقتدرترین شاه این سلسله آن‌چنان با مسیحیان گرم می‌گیرد که خود را گاه در شمار آنان می‌بیند. مگر همین وضعیت هم اکنون در بعضی کشورهای اسلامی به شکلی حادتر مطرح نیست؟ این کشورها سوگمندانه اروپا و به ویژه امریکا را بر کشورهای اسلامی و عربی، خواه سنی و یا شیعی ترجیح می دهند و نه تنها ترجیح که با آنها به جنگ برمی خیزند!

اما اسلام مایه تجمع و نه تفرق بوده و هست. در عرف امروز هم می‌بینیم، و به ویژه کسانی که به سفر مکه یا دیگر بلاد اسلامی می‌روند، چقدر علاقه‌مندند با برادران اهل سنت باب گفتگو را بازکنند. لازم نیست در این ملاقات‌ها بلا فاصله در باره عقاید و کلام گفتگو شود. بسیاری از مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و به ویژه سلطه استعمار بر کشورهای عربی و اسلامی هست که می‌تواند باب مذاکره و گفتگو باشد. مگر سید جمال الدین اسدآبادی در مصر سنی مذهب برنامه انقلابی خود را پیاده نکرد؟ آیا اقبال لاهوری در پاکستان مورد اقبال همه و حتی شیعیان نیست؟ یا وقتی دانشگاهیان ما به کنفرانس‌های خارجی می‌روند وقتی دربین شرکت‌کنندگان مسلمان و عرب می‌بینند احساس همبستگی بیشتر می‌کنند. پس چرا در داخل راه را برای این مذاکرات و مراودات باز نکنیم تا وقتی در این شرایط قرار گرفتیم با دیدی بازتر بتوانیم به گفتگو بنشینیم.

۳- انحرافات فکری. بحث اخباری و اصولی یکی دیگر از مشغولیات ذهنی این دوره بود و همین عامل مهمی در عدم توجه به اوضاع جهان و پیشرفت‌های علمی شد. آنها علم را در مباحث کلامی و فقهی محدود کردند، و در این زمان بود که اروپا به سرعت در حال پیشرفت بود. محمد امین استرابادی مبدع این تفکر در عصر صفوی بود. جالب است که فتاوی و کتابهای او در مکه نوشته می‌شود. این وضعیت که قابل نقد و بررسی است همچنان بر بخشی از جامعه ایرانی ما حاکم است. البته دولت عثمانی هم غرق در غرور، تعصب، و خوشگذرانی و غافل از جریانات همسایگان اروپائیش بود.

۴- عدم درک درست از علوم و فنون زمانه. در زمان شاه عباس که اوج قدرت صفویان بود می بینیم که وی و دستگاه حکومتش هیچ نگاه درستی به پیشرفت فنی و علمی مردم ندارند و معامله با خارج و به ویژه اروپای هشیار را در تجارت و به ویژه تجارت ابریشم محدود، و عموما به کارهای داخلی بسنده می‌کنند. آنها از مستشاران غربی استفاده می‌کنند اما همانند روزگار ما، دریغ از گرفتن آموزش و سعی در انتقال فناوری. رهبران سیاسی و حتی دینی افق دیدشان به همین محدود بود. در نتیجه در این زمان، اروپا به سرعت پیش رفت و ایران که با آمدن صفویه دارای اقتداری شده بود مغرورانه به خواب غفلتی مجدد فرو افتاد.

در زمان شاه اسماعیل صفوی، در جنگ بین ایران و عثمانی، عثمانی ها از توپ و وسائل جنگی پیشرفته که برگرفته از کشور های اروپایی بود استفاده می‌کنند ولی قشون صفوی نه تنها از آن بی‌بهره بود؛ بلکه از استفاده از آن اکراه هم داشت. جالب است که به گفته سیوری چنین تفکری در بین قشون ایرانی حاکم بود که استفاده از وسائل پیشرفت دور از جوانمردی است و مبارزه تن به تن و به کار گرفتن مردانگی و شجاعت بر استفاده از ابزار پیشرفته ترجیح دارد (سیوری، 1366، 38). سیوری می نویسد: چرا لشکریان شاه اسماعیل مجهز به سلاح آتشین نبودند؟ بر خلاف عثمانیان که اولین دولت مسلمانی بودند که سلاح آتشین را به کارگرفتند و از آن به مقیاس وسیع در جنگها استفاده کردند. صفویان در دوره اسماعیل اول استفاده از آن را ناجوانمردی و بزدلی می دانستند. مملوک های مصر و سوریه هم به همین نحو به سواره نظام خود پایبند ماندند و چند سال بعد از جنگ چالدران به طریق مشابهی از عثمانیان شکست خوردند.

البته به لحاظ انسانی می توان این تفکر را ستود ولی در برابر دشمن غداری که هیچ چیز جز پیروزی بر حریف را در سر نمی‌پروراند نشان از خام‌مغزی دارد و با اصل قرآنی هم مغایر است. قرآن می فرماید «واعدوا لهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوکم» (قرآن، انفال). یعنی آنچه می‌توانید از نیرو و تدارکات فراهم کنید تا دشمن خود و خدا را [برای جلوگیری از تجاوز] بترسانید و این رویة فراموش شده همچنان ادامه دارد و از این رو وضعیت کشور های اسلامی را می-بینیم که چگونه اسیر خواسته‌های قدرت‌های فناوری‌محور است.

علت این نوع تفکر و دنیاگریزی که سبب می‌شود فقط به مسائل داخلی فردی توجه شود و مسائل اجتماعی و در سطح وسیع تر شناخت مسائل کشور فراموش شود در چیست؟
آیا تقیه، که در تاریخ و نیز اعتقادات شیعه اصلی اساسی است عامل این انزوا گردیده است؟
آیا تفکر صوفیانه در خاندان صفویه و ترک دنیای مطرح در افکار صوفیان باعث این نوع فردگرایی شده است؟
آیا بداخلاقی های دینی و سیاسی دولت عثمانی با شیعیان، آنها را به مبارزه مذهبی سوق داده تا از مسائل فرامنطقه ای غافل شوند؟
آیا اخباری‌گری و جمود و تعصب نسبت به سنت و حدیث باعث این نوع نگاه گردیده است؟
آیا خرافات آلوده به پیرایه‌های دینی موجب چنین عقب ماندگی شده است؛ به عنوان مثال در زمانی که دنیای غرب با گالیله و کپلر به فکر تحقیقات نجومی و کیهانی بودند ایرانیان با تنجیم و قِران سعد و نحس ذهن شاهان را تخدیر می کردند و یا
تفکر نادرست جبرگرایانه اینکه «خدا چنین خواسته است» و یا مسامحه‌کارانه اینکه «خدا باید درست کند» باعث گرایش به چنین عقایدی شده است؟

به هر حال هر یک از این عوامل جای بحث و تحقیق دارد؛ زیرا که هم اکنون ما به جای تلاش و فعالیت به انزوا و آماده‌خواری عادت کرده‌ایم و از این رو دنبال تلاش کوشش نمی‌رویم. دولت های بر سرِ کار هم از این روحیه حداکثر سوء استفاده را می‌کنند و از طریق واردات، به آماده‌خواری توأم با فساد تن در می‌دهند. البته استبداد همواره این نوع تفکر را بیشتر می پسندد چون افراد، کمتر مزاحمت برای دولت ها ایجاد می کنند.

۵- نداشتن شناخت فرامنطقه‌ای. شناخت جهان و به ویژه شناخت کشورهائی که با آن درگیری وجود دارد و یا با آنها رابطه دوستی برقرار است از اهم مسائلی است که هر دولت باید به آن توجه کند. این امر در دولت صفوی و نیز در دولت های بعدی به خوبی صورت نگرفت و هم اکنون هم با آنکه با غرب در حال مبارزه و یا مباحثه هستیم آن را به خوبی نمی‌شناسیم؛ در مقابل، آنها با تأسیس کرسی‌های شرق‌شناسی در دانشگاه‌ها به طور جدی با این مسأله برخورد داشته و دارند.

سفرنامه‌ها و تلقی جهانگردان غربی از ایران در این دوره این مسئله را به خوبی نشان می‌دهد. برعکس سفرایی که از ایران به اروپا می رفتند یا در آنجا می‌ماندند و یا پس از برگشتن از ترسِ مغضوب شاه شدن سعی در تقیه داشتند و یا بعضا خودکشی کردند.
اغلب جهانگردانی که در عصر صفوی به ایران آمده بودند همه کارکشته و با تجربه و از جانب شاهان و یا اربابان کلیسا به منظور خاص مأموریت داشتند و حق هم با آنها بود؛ زیرا آنان باید منافع کشور خودشان را پاس دارند ولی این طرف توان و ظرفیت استفاده از فرصت را نداشت. سیاسی بودن این جهانگردان تاریخ نویسِ خارجی به اندازه ای بود که بعضی از آنها آرزوی تجدید جنگ های صلیبی را در سر داشتند.

۶- فقدان آثار علمی جامع. در این دوره در داخل ایران بیشترِ آثار علمی مربوط به فقه، حدیث، کلام و شعر و ادب بود که اگر چه لازم است ولی هرگز کافی نبوده و نیست. از علوم دقیقه خبر زیادی نیست و اگر بود بازخوانی همان مطالبی بود که گذشتگان در این کشور از خود به یادگار گذاشته بودند. حتی در مقایسه با دوران آل بویه مثلا از فیزیک، شیمی و مکانیک و حتی نجوم کمتر آثار قابل توجهی در این دوره می توان یافت. از حضور زنان عالمه هم در این دوره در مقایسه با دوران حکومت آل بویه اثر قابل توجهی به دست نیامد و یا من نیافتم. در مجموع دوره صفویان در تاریخ ایران فرصت بسیار خوبی بود که به اندازه لازم از آن استفاده نشد.

منابع:
- احمدیاقی، اسماعیل( 1383). دولت عثمانی از اقتدار تا انحلال. ترجمه رسول جعفریان. قم: مؤسسه پژوهشی حوزه و دانشگاه.
- جعفریان، رسول (1378).از یورش مغولان تا زوال ترکمانان.(قرن هفتم تا نهم هجری. تهرن: مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر
- رحمتی، محمد کاظم (1384).کلیات کتاب ماه، شماره 91 و 92 اردیبهشت و خرداد .ص64-85
- سیوری، راجر 01366). ایران عصر صفوی. ترجمه کامبیز عزیزی. تهران: انتشارات سخن.
- رمضان نرگسى، رضا (1390). بررسى انتقادى شش سفرنامه مهم اروپايى دوره صفوى معرفت سال بيستم ـ شماره 170 ـ ، 119ـ138
- مجلسي، بحارالأنوار، ناشر اسلاميه‏، چاپ تهران‏ ، سال چاپ; مختلف‏، نوبت چاپ مكرر، ج 22، ص 353 و ص 441؛ ج 28، ص 259
- محمدی پور املشی، نصر الله (1384). تأملی در کناب اسناد پادریان کرملی، بازمانده از عصر شاه عباس صفوی. کتاب ماه در تاریخ و جغرافیا. صص57-62

کد خبر 781731

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 9 =