۰ نفر
۱۹ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۷:۳۹

مسعود فراستی

«صداها» از آب درنیامده. میبایستی صدا کاراکتر میشد که نشده. ساختمان و آپارتمان هم ول شده. با تکهپارهکردن و جابهجاکردن صحنهها و پلانها و تلخی تحمیلی مشکلی حل نمیشود. «شبهای روشن» چیز دیگری بود

«شبانهروز» یک ویدیوآرت کشدار، وراج، مغشوش و فرمباز است برای ارضای فیلمسازان جوان فیلم و طرفدارانشان
صدرحمت به خزعبلی چون «میزاک».

« زمانی برای دوستداشتن» تمام قدرتش را از بازی فوقالعاده پسر نوجوانی میگیرد در نقش یک معلول که به دلیل سنگینی و سختی نقش و نیز شکنندگیاش، قابل تحسین است. و ما را متوجه روح بزرگی میکند که از فهم آن (معلول و معلولیت) بهخوبی برآمده و توانسته آن را به ما منتقل کند. آفرین به محمدعلی شادمان و آفرین به انتخاب فیلمساز و کارش با این بازیگر نوجوان. اما کاستیهای فیلم نیز متوجه فیلمساز است: پرداخت تلویزیونی، لحظات اضافی و سانتیمانتال. فیلم ما را به خود انسانیمان نزدیک میکند؛ برخلاف اکثریت شاهکار»‌های پرمدعای جشنوارهایمان.

کد مطلب 3496

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 5 =